شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
370
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
گذشت ، و در جهانگشاى جوينى ( ج 1 ص 116 ، و ترجمهء انگليسى آن ص 147 ) نيز مذكور است و كوچ بغا و كوجبوقا نوشته شده . 173 / ح 1 نصرت ملك ، در تاريخ جهانگشاى ( ج 2 ص 203 و ما بعد ) اين داستان نقل شده است و از اين شخص بلفظ « پسر خرميل ملك نصرت » ياد شده است . در منشآت نور الدّين منشى ( ورق 127 از نسخهء عكسى اين جانب ) آه و افسوس خوردن بر مرگ نصرت ملك نامى چنين شروع شده است : هنوز دل بر كارى قرار نگرفته و به سمت بندگى موسوم ناشده . . . اين چه آوازه است آخر ؟ كاشكى كر بودمى * تا من از كس حالت نصرت ملك نشنودمى اينكه مىبينم به بيدارى اگر در خواب خوش * شمّهاى بشنودمى هرگز دگر نغنودمى 174 / 2 تا 3 حمدى . . . ياغا ، در صحّت اين دو لفظ شكّ دارم و معنى اشاره برايم روشن نشده است . چنان كه در حاشيهء 1 و 2 گفته شد نسخهء ب م خمدى . . . الخمديّة . . . نقابون ( لفظى بىنقطه شبيه به اين كلمه ) دارد ، و نقّابون علاوه بر معنائى كه در آن حاشيه گفته شده است بر صنف مهندسين و راهسازان و نقب برهاى لشكر و سپاه نيز اطلاق مىشده است . در تاريخ ابن بيبى نقّابان را جزء عملهء قلعهگشائى نام برده است ( چاپ عكسى 420 ) ؛ همچنين در تاريخ وصّاف در جزء تهيّههائى كه سلطان محمّد خدابنده براى لشكركشى به سنجار و ماردين ديده بود از وسايل قلعهگشائى « سيصد و شصت مرد نقّاب با كلنگهاى تيزمنقار مار كردار و پنجاه هزار پوست جهت تارهاى مغولى عبره كردن اثقال چريكچيان را » شمرده شده است كه در دنبال لشكر فرستادند ( چاپ بمبى ص 553 تا 554 ) . در ظفرنامهء يزدى بر حسب اصطلاح روز اين صنف « نقبچيان » ناميده شدهاند ( مثلا